در دو پست قبلی در مورد آرزوهای دانشناپذیر و ماجرای سربازی براتون مطلبی نوشتم.
یکی دیگه از دغدغه های مهم زندگی من بحث ملی انرژی هسته ای است.
جدیداً آرزو دارم برم دانشگاه و در رشته فیزیک هسته ای ادامه تحصیل بدم.
این بحث انرژی هسته ای رو فکر کنم خودم باید آخرش تموم کنم .
همیشه همه کارهای سخت می مونه برای من !
نمی دونم اگه من قدم در این مسیر نذارم کسی هست که بتونه قال قضیه رو بکنه و این نیروگاه بوشهر رو افتتاح کنه یا نه ؟! فعلا که احساس می کنم تکلیف بر دوش من هست .
البته شاید هم منتظر موندم با فریبرز به این تکلیف خطیر رسیدگی کنم .
نسل آینده باید در جریان رشادت ها و جان فشانی های ما باشد .
یکی بهم گفت رشته فیزیک هسته ای خیلی سخته ...
و من با خودم فکر کردم یعنی از درس خوندن هم سخت تره ؟!!!
و نکته ی مهمی هم که فراموش کردم اینه : درس = معافی ![]()
آرزو که بر جوانان عیب نیست.
ببینیم تا چه پیش می آید...










